انتظار شنیدن دوستت دارم هایت ، دلتنگی هایت

بی قراری هایم را زیبا تر می کند

نگاه غرور مردانه ات هوش از سرم می برد

ایام را به انتظار می گذرانم تا سرم را میان دستهایت در آغوش گیری

و محبت بی کرانت را در حرف های نگفته ات برایم بازگو کنی

دوستت دارم


برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 18:12  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

نگاهت برایم آسمان آسمان لبخند است

و من همیشه در انتظار نگاه مهربانت هستم

بودنت در کنارم ،

آرامشی بی نهایت است


نازنین



برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت 19:19  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

گاهی راز هایی را در سینه ات نگه میداری

که فاش کردنش از بین رفتن لحظه های خوشت با اوست

احساست باید راز بمانند, زیرا خلاف قول و قرار است

دشوار است پنهان کردن عشق از چشمانی که با اندک نگاهی

راز دلت را می خواند

افسوس....

سکوت را ترجیح میدهی ، نه اینکه حرفی نداشته باشی,

میترسی....

میترسی هر آن این راز فاش شود و آنچه را که در دل داری نمایان شود

زیر قولت بزنی و ترکت کند

هر چند بارها نگاهم را از او دزدیده ام

نگاهم در چشمانش دو دو میزند

غرق می شود

یقین دارم خوانده است نگاهم را 

و می داند که چقدر دوستش دارم


نازنین



برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 17:27  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

با صدای رسا خندیدی

خودت را ازغم دزدیدی

این یک فرجه است

 نشان یک معجزه است

 رو به آسمان پرواز کن

 باتمام عشقت برای خدا آواز کن

 راه برو قدم بزن حرف بزن

 خوبیهارا برای خودت ورق بزن

 دم نزن

 سخن از غم مزن

 شادباش

 لبخند بزن

 دلت را آب و جارو کن

عشقت را همچو باروت کن

 رسم کن زیبا بکش

ای بنده ی زیبا سرشت

 پروردگار تورا پاک آفرید

 برای همیشه تورا پاک آفرید


 سعید عصایی


برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 20:58  توسط نازنین عبدالهی فرد | 


دلم هوای تو را دارد

تویی که آغوشت، اوج مهربانیست

تویی که همنشین خنده های من هستی

تویی که گرفتن دستهایت برایم امنیت است

دلم هوای تو را دارد

تو

تویی که راه نوش شادی و آرامشم هستی

تویی که نگاهت مراقب نگاه نگرانم  است

تویی که غبار دلم  را کنار زدی

و مرا به آسمانی پاک

به تک درختی بلند

به صدای آب روان

با آهنگی دلنواز دعوت کردی

آری دلم هوای تو را دارد

بمان

بمان که ماندنت را دوست دارم


نازنین


برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 17:18  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

مهربانم

دیشب در آن تاریکی و سکوت  پاییزی....

قدم به قدم و گام به گام در ژرفای سرد هوا

در تار و پود نگاه مهربانت غرق شدم

نفس نفس زنان، خندان و دلشاد در

آن هوای سرد

نسیمی با طراوت با آفتابی طلاگون را احساس میکردم...

آرامش آغوشت را با دنیا عوض نخواهم کرد


نازنین عبدالهی فرد



برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 11:57  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

همیشه دلم می خواست یکی رو داشتم

بعضی وقتا که بقیه اذیتم میکنن

بیاد کنارمو دستشو بذاره دو طرف صورتم

و زل بزنه تو چشمام

بگه

ببین....تو منو داری....

یه روز تابستونی یه نفر دستامو گرفت چشم تو چشمم انداخت و گفت

تو منو داری ، من هستم

هنوزم پای حرفش مونده



برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1392ساعت 20:52  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

کاش هرگز در محبت شک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

 واژه تلخ خیانت حک نبود

 روزگار رفته را بنگر ببین چه حاصل است...

عاشقش بودم تباهی یافتم

 دوستی کردم شکست انداختم

اعتمادم را خیانت کرد جواب

دل سپردن را درک انداختم



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 13:32  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

تا کی دوستت داشته باشم از تو دور؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم

وحسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

تا کی باید از خدای خویش التماس کنم

تا تو را به من نزدیک و نزدیکتر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟...

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

و دلم برایت تنگ شود

و تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم

تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟

تا کی باید دلـــــــم را به فردا ها خوش کنم

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم

تا کی...


 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 15:15  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

شب را سبری می کنم تا در گذر لحظه هایم

نگاهم برزیبایی نگاهت خیره گردد و من باشم وچشمان تو و اشتیاق عشق

از حصار افکار بریشانم می گریزم و می روم

تابه روزی که دست هایمان به هم آغوشی هم برسند

تابه روزی که بها وبهانه عشق

تنها کنار هم آرام گیرند

....

می روم تا در بی من گامهایم،

آرزوی باتو بودن را به تصویر بکشند


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1392ساعت 17:57  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

گاهی آنچنان دلتنگت میشوم

که تمام عاشقانه های دنیا نیز

این دل بیقرار را آرام نمیکند

آن لحظه باید فقط توباشی 

ومن 

خیره شوم دردریای چشمانت

به آتش بکشم تمام آرامشت را

با دستانم زنجیری بسازم برگردنت 

وبا بوسه ای بدوزم لبانت را 

باشد که دیگر مرا دلتنگ خودت نکنی


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1392ساعت 13:50  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دانستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته

کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده

 
کاش می دانستی چقدر دلواپس تو ام 

کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 
و چقدر به حضور سبزت محتاجم 


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 14:20  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

می دوم  تا دم در 

پابرهنه  بی کفش

اما بازهم...

نیستی...

دیوانه شده ام

از بسکه باد ادای آمدنت را در می آورد

ومن...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 17:54  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

مهربانم

بر آسمان وفایت خیره مانده ام

در اوج نا امیدی دل به رفاقت  تو بسته ام

خاطرات تلخم را در کوله باری تا انتها به درک کوفته ام

تو آشناترین برای من هستی

که از نگاهت سیراب نخواهم شد

تو را در لحظه دلتنگی و تردید

به یاد آرم

تا که تکرار نشود قصه تلخ و روزهای نا امیدی ام

سایه های شکسته ام ، غرور از دست رفته ام

چهره ای که برگ پوش خزان بود

تحمل غمهای  زل زده به من کار آسانی نبود

یاد تو مرا به امید می سپارد گویی صبح به شمایل تو است

 

نازنین

تقدیم به تو عزیزم


برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 13:26  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

 دنیا برام قشنگ میشه وقتی تو پیش من باشی

بازم کنارم بمونی وصله ی جون من باشی

 یاد تو مونس منه همدم بی قراریام

 میشکفه خنده رو لبم وقتی کنار تو میام

 بیا نشون عشقتو از تب و تاب من بگیر

  نگاه مهربونتو رحمی کن و ازم نگیر

                               عشق تو رو لبای من شعر قشنگ بودنه                            

   کار منو چشمای تو از عاشقی سرودنه

صدات هنوز تو گوشمه گفتی می خوایی بری سفر

این آخرین خواهشمه صداتو با خودت نبر  
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 12:10  توسط نازنین عبدالهی فرد | 


این روزها حالم خوب نیست

دلتنگ کسیم که در کنارمه

ولی نیست

چقد خسته ام

آروم نیستم

روز و شب ها برام سنگین شدن

من تو این تنهایی

دارم اذیت میشم

خودش گفت تنهام نمیذاره

بعضی وقتا انقدر دلتنگش میشم

که اگر بفهمه خودش از نبودنش خجالت می کشه




برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 18:17  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند  ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی تو شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت 21:43  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

امشب شب دیگریست

یک شب از همان شب های بی تو 

در به در به این کوچه و آن کوچه 

می دانم که انتهای یکی از کوچه ها منتظری


+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1392ساعت 21:16  توسط نازنین عبدالهی فرد | 
نه شب را به یاد می آورم

نه ابریشم

نه سکوت شاعرانه

نه حتی خیال یک خواب آرام

چشم هایی دارم

که گاهی به یادت می افتم

دستهایم....دست هایم

مهربانند همانند

عاطفه ای که همیشه به من می بخشی

و هر از گاهی

برای تو......به یاد تو.....و....به عشق تو

شعری می نویسند

محبوبم

مرا همینگونه دوستم بدار

شانه هایم باز نوازش

می خواهد

ودوستت دارم

همانگونه که دوستم داشتی

ونگاهت را می ستایم

و

می دانم

چشم های تو همیشه

بر چهره ام عاشقانه می نگرند

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1392ساعت 15:16  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

ویرانی ام از آنجا شروع شد که فهمیدم …
از میان این همه بود
 در آرزویم کسی بود که نبود

خدایا
این همه حس دلتنگی را از من بگیر...

فراموشی خاطره ها همین نزدیکی هاست...

دستمو بگیر

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1392ساعت 21:56  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

فاصله ام تا تو زیاد است
اما حس خوب بودنت همیشه با من است

حس اینکه هر لحظه صدایم را می شنوی
همین که دلهره ندارم فردا شاید نداشته باشمت

همین که دلم گرم است در خانه ات همیشه به رویم باز است
برایم کافیست...


پروردگـــــــــــــارم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1392ساعت 21:50  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

رنگ سیاهی رو کنار میذارم

همه چیز را سفید می کنم

هرچند هنوزم دلم مثل سابق نیست

 ولی  آغاز جدیدی می خواهد

یک شروع تازه

برای دلم


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 22:1  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

میان این همه دلتنگی

میان این همه هیاهو ٬ازجنس دلم

آمده ام تا بنویسم

براي تو...

شاید گذرت به این خانه نیفتد ٬اما

این نوشته ها ٬همین جا خواهند ماند ٬

تا روزی٬شاید ببینی

که بر من چه گذشته است ومیگذرد

با اين حال، من بسته شده ام به تو

به اين بودنت ،

به اين چند پنجره اي كه،

با  كلمات ،من وتو را به هم پيوند ميدهند.

چگونگي اين بودن را نميفهمم

شايدحسي باشد مثل حس پرواز

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1392ساعت 11:30  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

گفتی دوست داری احساس کنی دستهایم در دست توست تاهمیشه...

پس چرا انقدر دستهایت دورند؟

من که دستهایم نه به زمین می رسند ونه به آسمان

من فقط دستهای تورا خواستم ،میان همه ی نداشته هایم و همه ی داشته هایت

این هم چیز زیادی بود

که دریغ میکنی؟...

دست های من منتظرند ،منتظرند تا عشق را میان دستان تو لمس کنند

دستهای من منتظرند ،تا همیشه....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 12:33  توسط نازنین عبدالهی فرد | 


چقدر دلم هوایت را دارد ، حالا که دیگر هوایم را نداری



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 12:30  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

امشب دلم زیاد حرف دارد ،بیش از آنچه تا امروز با تو گفته ام .

خسته ام از قرارهایی که با نبودنت به خود داده ام .

خسته ام از هر آنچه توبه ،که هر بار با آمدنت ،شکسته ام .

خسته ام ،خسته از نبودنت .خسته از بودنت که بودن نیست .

دلم قرار نمیگیرد از آمدن های گاه و بی گاه 

کاش بودنت را معنا کنی.

خسته ام از لحظه 

لحظه ای که تنها همانجاست که تو را دارم 

خسته ام از ترس 

از ترسی که نبودن لحظه ی بعد را زمزمه میکند 

میدانم 

میدانم تو عاشق لحظه هایی،عاشق اکنون 

اما من به امید لحظه های دیگر از بودنت ،نفس میکشم .تصور نبودنت لحظه ها را از من گرفته است 

کاش محکم کنی این لحظه ها را 

کاش چیز ی بگویی که دلگرم شوم عین تو ،تااز  همین لحظه بودنت لذت ببرم عین تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 12:19  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

گاهی ...

میان وسعت دستان خالیم

حس می کنم ...

تمام دار و ندارم نگاه توست ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392ساعت 20:24  توسط نازنین عبدالهی فرد | 




بخواب تا نگاهت کنم

و برای هر نفس تو

بوسه‌ای بنشانم به طعم ...هرچه تو بخواهی

نفسم به تو بند است

بند دلم پاره می‌شود اگر نباشی


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1392ساعت 22:35  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

در فرو دست انگار ، یک نفر دلتنگ است...

       همه ی شهر کنون خوابیدند ،

چشم من بیدار است ،

   با تپش های دل پنجره گویی امشب ،

                لحظه ی دیدار است...

  در میان همگان ،

       دل من در سفر عشق خریدارت بود ،

           تا افق همسفرت خواهم بود...

         با دلم باش که در این وادی

         دل مردم سنگ است...

         یاد این باش که در پشت سرت ،

                                                یک نفر تا به ابد دلتنگ است...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 19:35  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد ،

که مرا

زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا،

سطر برجسته ای از زندگی من هستی.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 18:36  توسط نازنین عبدالهی فرد |