دلم هوای تو را دارد

تویی که آغوشت، اوج مهربانیست

تویی که همنشین خنده های من هستی

تویی که گرفتن دستهایت برایم امنیت است

دلم هوای تو را دارد

تو

تویی که راه نوش شادی و آرامشم هستی

تویی که نگاهت مراقب نگاه نگرانم  است

تویی که غبار دلم  را کنار زدی

و مرا به آسمانی پاک

به تک درختی بلند

به صدای آب روان

با آهنگی دلنواز دعوت کردی

آری دلم هوای تو را دارد

بمان

بمان که ماندنت را دوست دارم


نازنین


برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ساعت 17:18  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

مهربانم

دیشب در آن تاریکی و سکوت  پاییزی....

قدم به قدم و گام به گام در ژرفای سرد هوا

در تار و پود نگاه مهربانت غرق شدم

نفس نفس زنان، خندان و دلشاد در

آن هوای سرد

نسیمی با طراوت با آفتابی طلاگون را احساس میکردم...

آرامش آغوشت را با دنیا عوض نخواهم کرد


نازنین عبدالهی فرد



برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:57  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

همیشه دلم می خواست یکی رو داشتم

بعضی وقتا که بقیه اذیتم میکنن

بیاد کنارمو دستشو بذاره دو طرف صورتم

و زل بزنه تو چشمام

بگه

ببین....تو منو داری....

یه روز تابستونی یه نفر دستامو گرفت چشم تو چشمم انداخت و گفت

تو منو داری ، من هستم

هنوزم پای حرفش مونده



برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:52  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

کاش هرگز در محبت شک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

 واژه تلخ خیانت حک نبود

 روزگار رفته را بنگر ببین چه حاصل است...

عاشقش بودم تباهی یافتم

 دوستی کردم شکست انداختم

اعتمادم را خیانت کرد جواب

دل سپردن را درک انداختم



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:32  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

تا کی دوستت داشته باشم از تو دور؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم

وحسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

تا کی باید از خدای خویش التماس کنم

تا تو را به من نزدیک و نزدیکتر کند تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟...

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

و دلم برایت تنگ شود

و تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم

تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟

تا کی باید دلـــــــم را به فردا ها خوش کنم

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم

تا کی...


 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ساعت 15:15  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

شب را سبری می کنم تا در گذر لحظه هایم

نگاهم برزیبایی نگاهت خیره گردد و من باشم وچشمان تو و اشتیاق عشق

از حصار افکار بریشانم می گریزم و می روم

تابه روزی که دست هایمان به هم آغوشی هم برسند

تابه روزی که بها وبهانه عشق

تنها کنار هم آرام گیرند

....

می روم تا در بی من گامهایم،

آرزوی باتو بودن را به تصویر بکشند


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:57  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

گاهی آنچنان دلتنگت میشوم

که تمام عاشقانه های دنیا نیز

این دل بیقرار را آرام نمیکند

آن لحظه باید فقط توباشی 

ومن 

خیره شوم دردریای چشمانت

به آتش بکشم تمام آرامشت را

با دستانم زنجیری بسازم برگردنت 

وبا بوسه ای بدوزم لبانت را 

باشد که دیگر مرا دلتنگ خودت نکنی


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:50  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

کاش می دانستی چقدر دلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دانستی چقدر دلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دانستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته

کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت ، مهربانی صدایت تنگ شده

 
کاش می دانستی چقدر دلواپس تو ام 

کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

 
و چقدر به حضور سبزت محتاجم 


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:20  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

می دوم  تا دم در 

پابرهنه  بی کفش

اما بازهم...

نیستی...

دیوانه شده ام

از بسکه باد ادای آمدنت را در می آورد

ومن...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:54  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

مهربانم

بر آسمان وفایت خیره مانده ام

در اوج نا امیدی دل به رفاقت  تو بسته ام

خاطرات تلخم را در کوله باری تا انتها به درک کوفته ام

تو آشناترین برای من هستی

که از نگاهت سیراب نخواهم شد

تو را در لحظه دلتنگی و تردید

به یاد آرم

تا که تکرار نشود قصه تلخ و روزهای نا امیدی ام

سایه های شکسته ام ، غرور از دست رفته ام

چهره ای که برگ پوش خزان بود

تحمل غمهای  زل زده به من کار آسانی نبود

یاد تو مرا به امید می سپارد گویی صبح به شمایل تو است

 

نازنین

تقدیم به تو عزیزم


برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:26  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

 دنیا برام قشنگ میشه وقتی تو پیش من باشی

بازم کنارم بمونی وصله ی جون من باشی

 یاد تو مونس منه همدم بی قراریام

 میشکفه خنده رو لبم وقتی کنار تو میام

 بیا نشون عشقتو از تب و تاب من بگیر

  نگاه مهربونتو رحمی کن و ازم نگیر

                               عشق تو رو لبای من شعر قشنگ بودنه                            

   کار منو چشمای تو از عاشقی سرودنه

صدات هنوز تو گوشمه گفتی می خوایی بری سفر

این آخرین خواهشمه صداتو با خودت نبر  
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ساعت 12:10  توسط نازنین عبدالهی فرد | 


این روزها حالم خوب نیست

دلتنگ کسیم که در کنارمه

ولی نیست

چقد خسته ام

آروم نیستم

روز و شب ها برام سنگین شدن

من تو این تنهایی

دارم اذیت میشم

خودش گفت تنهام نمیذاره

بعضی وقتا انقدر دلتنگش میشم

که اگر بفهمه خودش از نبودنش خجالت می کشه




برچسب‌ها: نازنین عبدالهی فرد, سید سعید عصایی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 18:17  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند  ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی تو شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:43  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

امشب شب دیگریست

یک شب از همان شب های بی تو 

در به در به این کوچه و آن کوچه 

می دانم که انتهای یکی از کوچه ها منتظری


+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:16  توسط نازنین عبدالهی فرد | 
نه شب را به یاد می آورم

نه ابریشم

نه سکوت شاعرانه

نه حتی خیال یک خواب آرام

چشم هایی دارم

که گاهی به یادت می افتم

دستهایم....دست هایم

مهربانند همانند

عاطفه ای که همیشه به من می بخشی

و هر از گاهی

برای تو......به یاد تو.....و....به عشق تو

شعری می نویسند

محبوبم

مرا همینگونه دوستم بدار

شانه هایم باز نوازش

می خواهد

ودوستت دارم

همانگونه که دوستم داشتی

ونگاهت را می ستایم

و

می دانم

چشم های تو همیشه

بر چهره ام عاشقانه می نگرند

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 15:16  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

ویرانی ام از آنجا شروع شد که فهمیدم …
از میان این همه بود
 در آرزویم کسی بود که نبود

خدایا
این همه حس دلتنگی را از من بگیر...

فراموشی خاطره ها همین نزدیکی هاست...

دستمو بگیر

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:56  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

فاصله ام تا تو زیاد است
اما حس خوب بودنت همیشه با من است

حس اینکه هر لحظه صدایم را می شنوی
همین که دلهره ندارم فردا شاید نداشته باشمت

همین که دلم گرم است در خانه ات همیشه به رویم باز است
برایم کافیست...


پروردگـــــــــــــارم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:50  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

رنگ سیاهی رو کنار میذارم

همه چیز را سفید می کنم

هرچند هنوزم دلم مثل سابق نیست

 ولی  آغاز جدیدی می خواهد

یک شروع تازه

برای دلم


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ساعت 22:1  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

میان این همه دلتنگی

میان این همه هیاهو ٬ازجنس دلم

آمده ام تا بنویسم

براي تو...

شاید گذرت به این خانه نیفتد ٬اما

این نوشته ها ٬همین جا خواهند ماند ٬

تا روزی٬شاید ببینی

که بر من چه گذشته است ومیگذرد

با اين حال، من بسته شده ام به تو

به اين بودنت ،

به اين چند پنجره اي كه،

با  كلمات ،من وتو را به هم پيوند ميدهند.

چگونگي اين بودن را نميفهمم

شايدحسي باشد مثل حس پرواز

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:30  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

گفتی دوست داری احساس کنی دستهایم در دست توست تاهمیشه...

پس چرا انقدر دستهایت دورند؟

من که دستهایم نه به زمین می رسند ونه به آسمان

من فقط دستهای تورا خواستم ،میان همه ی نداشته هایم و همه ی داشته هایت

این هم چیز زیادی بود

که دریغ میکنی؟...

دست های من منتظرند ،منتظرند تا عشق را میان دستان تو لمس کنند

دستهای من منتظرند ،تا همیشه....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:33  توسط نازنین عبدالهی فرد | 


چقدر دلم هوایت را دارد ، حالا که دیگر هوایم را نداری



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:30  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

امشب دلم زیاد حرف دارد ،بیش از آنچه تا امروز با تو گفته ام .

خسته ام از قرارهایی که با نبودنت به خود داده ام .

خسته ام از هر آنچه توبه ،که هر بار با آمدنت ،شکسته ام .

خسته ام ،خسته از نبودنت .خسته از بودنت که بودن نیست .

دلم قرار نمیگیرد از آمدن های گاه و بی گاه 

کاش بودنت را معنا کنی.

خسته ام از لحظه 

لحظه ای که تنها همانجاست که تو را دارم 

خسته ام از ترس 

از ترسی که نبودن لحظه ی بعد را زمزمه میکند 

میدانم 

میدانم تو عاشق لحظه هایی،عاشق اکنون 

اما من به امید لحظه های دیگر از بودنت ،نفس میکشم .تصور نبودنت لحظه ها را از من گرفته است 

کاش محکم کنی این لحظه ها را 

کاش چیز ی بگویی که دلگرم شوم عین تو ،تااز  همین لحظه بودنت لذت ببرم عین تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ساعت 12:19  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

گاهی ...

میان وسعت دستان خالیم

حس می کنم ...

تمام دار و ندارم نگاه توست ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 20:24  توسط نازنین عبدالهی فرد | 




بخواب تا نگاهت کنم

و برای هر نفس تو

بوسه‌ای بنشانم به طعم ...هرچه تو بخواهی

نفسم به تو بند است

بند دلم پاره می‌شود اگر نباشی


برچسب‌ها: سعید عصایی
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:35  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

در فرو دست انگار ، یک نفر دلتنگ است...

       همه ی شهر کنون خوابیدند ،

چشم من بیدار است ،

   با تپش های دل پنجره گویی امشب ،

                لحظه ی دیدار است...

  در میان همگان ،

       دل من در سفر عشق خریدارت بود ،

           تا افق همسفرت خواهم بود...

         با دلم باش که در این وادی

         دل مردم سنگ است...

         یاد این باش که در پشت سرت ،

                                                یک نفر تا به ابد دلتنگ است...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:35  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد ،

که مرا

زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا،

سطر برجسته ای از زندگی من هستی.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 18:36  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

دست مرا بگیر

که باغ نگاه تو

چندان شکوفه ریخت

که هوش از سرم ربود

من جاودانیم که پرستوی بوسه ات

بر روی من دری ز بهشت خدا گشود

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:43  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

 

دلتنگ یعنی من

دلتنگ یعنی من

هزار بار هم بگویم کم است

دلتنگ یعنی من

من لعنتی

که دل نمیکنم از دوست داشتنت

که هنوز هم دیوانه ام می کند

بارش بی امان باران

که حول حالنا نشد حالم

و هر روز بیشتر از قبل

خالی از بودن تو می شود دستم



+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:20  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
 
ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
 
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:47  توسط نازنین عبدالهی فرد | 

کجایی

تا برایت آرزو کنم

هر جا که هستی

آب باشد و پروانه

عشق باشد و امید

تو باشی و یک دنیا شمعدانی

و من

ببینم لبخند تو را

فقط تو را

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:22  توسط نازنین عبدالهی فرد | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دوستش دارم کسی که
قطعا سهم من است

نوشته های پیشین
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
برچسب‌ها
نازنین عبدالهی فرد (24)
سعید عصایی (11)
سید سعید عصایی (7)
پیوندها
آنتی فیس بوک
برن
بابک
رویای بیکرانه ها
در خلوت احساس
بی تو میتونم
بی تو تنهاترینم
پسر تنها
میلاد
ملیسا
سعید
حریم عشق
lady smoking
قاطی پاتی
تمام عاشقانه های رضا
GOTHIC
پژواک آرامش
حلوای تلخ
وصال پاپ
پسرک بهشتی. رضا
فرهاد
آغوش گرم
پریا
فریاد بی صدا
پسر خارق العاده
عشق سکوت شب
سکوت عشق
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
علی
عشق و احساس
و خدایی که در این نزدیکیست
ღ♥ღ دختر رویاییღ♥ღ
رقص اندیشه ( امید سهرابی نیک)
سنگ صبور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


دریافت کد موزیک